جونگ‌کوک:بالکن که قفله، در هم فقط با کلیدی که توی دستمه باز میشه.چطور قرار بود فرار کنی؟نقشه ات به دیوار خورد آرا.

آرا التماس کرد و تقلا کرد تا ولش کنه، جونگ‌کوک مکث کرد و گفت:باشه.

آرا رو ول کرد و گفت:هوم، بذار به افرادم زنگ بزنم..

موبایلشو در آورد و زنگ زد، یارو بعد دو بوق برداشت، جونگ‌کوک:بهت نیاز دارم، اون چیزی که راجبش حرف زدیم هم بیار.

آرا:داری چیکار میکنی،جونگ‌کوک؟

جونگ‌کوک:دوست داری اول صدمه بهت بزنم یا اول یه راند دیگه رو بریم؟

آرا رنگ و روش پرید که صدای در اومد جونگ‌کوک آرا رو انداخت رو تخت و پتو رو روی آرا انداخت، افرادش اومدن داخل با یه جعبه ای

:قربان آوردیمش..اون دختر خیلی هنوز بی شیله پیله‌ست برای این چیزا..بی خود نیست بهش دست زدید..

اون یکی مرد به مرد اول زد و گفت:ببند تا نفرستادمون قبرستون.

جونگ‌کوک رو به آرا:خوب گوش کن، امشب دختر خوبی میشی و اگه زیاد گریه کنی، من میرم کنار و افرادمو تماشا میکنم.

آرا:نه جونگ‌کوک لطفا..

جونگ‌کوک:نه، تنهامون بذارید.

مردا از اتاق بیرون رفتن، جونگ‌کوک از جعبه یه چاقو برداشت و گفت:خب کجا بودیم؟

آرا:جونگ کوک..

جونگ‌کوک:چته چیزی میخواستی بگی، وکیل کوچولو؟

آرا:لطفا اینکارو ن..

جونگ‌کوک:پس میگی باید یه راند رو با این چاقو داشتی باشیم؟

آرا اشک ریخت:لعنت بهت.

جونگ‌کوک پوزخند زد و برای ۲ ثانیه فکر کرد و چاقو رو روی میز گذاشت و گفت:میدونی چیه؟امشب خیلی مهربون تر بنظر میام انگار.

جونگ‌کوک آروم زیپ شلوارشو پایین داد که آرا گفت:نه جونگ کوک..تحمل این یکی رو ندارم.

جونگ‌کوک:این اون نیس، زانو بزن.

آرا:چی؟

جونگ‌کوک:شنیدی. زانو بزن.

آرا مکث کرد و زانو زد اما صورتشو برگردوند، جونگ‌کوک:ساک بزن تا منم راند های بعد رو نادیده بگیرم.

آرا:نه..

جونگ‌کوک:دهنتو باز کن

آرا:لطفا نه..

جونگ‌کوک دستش رو زیر گلوی آرا گرفت و ثابت نگهش داشت و دیکش رو توی دهن آرا فرو کرد. آرا شوکه شد و سعی کرد عقب بکشه ولی جونگ‌کوک نذاشت، آرا بین حس لذت و نفرتش گیر کرد و از اینکه داشت اون حسو تجربه میکرد نفرت برش داشت و فکر کرد هرچه زودتر باید بره بالا بیاره تا هیچ اثری باقی نمونه.

جونگ‌کوک پوزخند زد:فاک..خوبه.

طولی نکشید که عقب کشید اما گلوی آرا رو گرفت تا اونو ثابت نگه داره، آرا:باید برم دستشویی..حالم خوب نیست..

جونگ‌کوک:اوه چه بد چون اصن به چپمم نیست اینجا بالا بیاری یا توی دستشویی ولی اول..

با حوله ای خودشو پاک کرد و زیپ رو بالا کشید، آرا:لطفا..

جونگ کوک:که چی؟راند بعدی رو نریم؟یا دوباره مجبورت نکنم ساک بزنی؟برای خواهش کردن دیگه دیره.

آرا خودشو مجبور به سرفه کردن کرد، جونگ کوک پوزخند زد و گفت:خب حالا میتونی بری.

آرا هم بلند شد و درحالی که توی دلش هم خودشو هم جونگ کوکو فحش میداد رفت
دیدگاه ها (۸)

آتیش پارمون رو فالو کنید

جوجه مسدود شده لطفا دوباره فالوش کنید این پیج جدیدشه

شوگا پیشی آرمی ها ۳۳ شد هوراااااا

بلاخره وصل شدم..کیرم تو..ولش همگی خوبین..چه خبرا دلم

P14

P12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط